تبليغاتX
یه دختر بی کار
به پاش میشینم

سلام «...» دلم برات خیلی تنگ شده امشب نمی تونیم حرف بزنیم من امشب بیدارم.خیلی وقت بود اینجا خاطره درست حسابی ننوشته بودم.دارم یاس گوش میدم.نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده.سوغاتی های مامان بابا خیلی نازن.الان انگشتره دستمه خیلی دوسش دارم. تی شرت صورتیم خیلی بم اومد.واااااااااااای فردا زبان دارم یه کلمه نخوندم.به نظر من کنفرانس خیلی بی خوده.زیادی مسخره هس.من و عقاید متعصبانه ام!!!!!!ولی تو ام خیلی گیر میدی.نه!!!!!من زیادی گیر نمیدم بالاخره دلم نمیاد بت گیر بدم.تو هر کاری کنی بازم دوست دارم.به قول «کی زد ام» خیلی خری دختره ی احمق.مهم نیست من می خوام خر باشم.برای من فقط تو مهمی.مهم نیست پدرام چشاش عسلیه یا سیاوش زیادی نخ می ده یا حمید برام میمیره.....هرکی هر چی بگه برام مهم نیست.واسم فقط تو مهمی.من جز تو عاشق هیشکی نمی شم.بچه ها می گن املی ولی من فکر می کنم این عین تمدنه.تو به من بگو عمل کردن به حرف قلب که یه چیزه ابدی و بی نهایته امل بازی تره یا عمل کردن به حرف س...س و شهوت به محبوب بودن؟؟؟باید ناخونامو واسه مدرسه کوناه کنم وگرنه لهم می کنن.باورت میشه اصلا یه کلمه درس نخوندم.دلم می خواد اینجا اسمتو بنویسم ولی می ترسم دردسر شه...تو به من اعتماد نداری.البته می دونم که کلا عصبی هستی.«..............................»(اسمتو کش دادم)کاشکی بودی و بغلم می کردی...کاش بودی و آرومم می کردی..........

عاشقتم

«...........»(مخفف اسمم همونطور که فقط تو میگی

+ حک شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386زمان 21:37 به دست ساندرا  | 

می ترسم                             خیلی

 

می ترسم                     می ترسم اون

 

اتفاقی بیفته که نباید

 

بیفته                                  خدایا

 

کمکمون کن

+ حک شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386زمان 17:56 به دست ساندرا  | 

سلام .عزیزم مزیزم به کار نمی برم چون می خوام بات رک باشم...ببین...من برای تو حاضر شدم از همه چیزم بزنم...چیزایی که تو حتی فکرشم نمی کنی حالا من امید وارم که همه ی تلاشام برای خوش حال کردن تو نتیجه بده من فقط دعا می کنم دعا دعا دعا منتظرتم می خوام یه روزی برسه که تو بیشتر از هرکسی من رو دوست داشته باشی...........دلم نمی خوام دوست دارمات فقط یه دروغ باشه....کمکم کن.........کمک کن تا پایدار باشیم
+ حک شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386زمان 17:38 به دست ساندرا  | 

خیلی دلم برات تنگ شده امروز نشد درست حرف بزنیم.می دونم تقصیر تو نبود تقصیره اون مسخره ها بود.ولی نمی دونی چقدر خوش حال شدم وقتی دوباره زنگ زدی...عالی بود هر چند خیلی حرف نزدیم ولی خیلی آرومم کرد.الهی فدات شم.....عشق من سرم درد می کنه میرم بخوابم.بت شب بخیر میگم عزیزم...خیلی دوست دارم
+ حک شده در  جمعه پنجم بهمن 1386زمان 22:17 به دست ساندرا  | 

سلام عزیزم صبحت بخیر....من می دونستم همه ی اونا شک بود.همش توهم بود.دروغ بود...خیلی دوست دارم الان داری میری مدرسه.خیلی دلم برات تنگ شده از دیشب تاحالا....کاش بشه امروز حرف بزنیم.نمی دونم چی بشه اگه شانس بیاریمو حواسش نباشه(!!!)خیلی عاشقتم.....موفق باشیو خدافظ
+ حک شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386زمان 7:10 به دست ساندرا  | 

و تو هرگز به من نگفتی که

 

توانایی آسیب رساندن

 

داری....هرگز...

 

 

نباید باور کنم....نه تا با چشم خودم نبینم باور نمی کنم.....ولی من که با چشمای خودم دیدم..........................نه

نه تو هیچ وقت انقدر بی رحم نیستی....تو نگفته بودی که می تونی به من آسیب برسونی

+ حک شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386زمان 19:53 به دست ساندرا  | 

سلام عشق من.خیلی خستم.بت زنگ زدم شب بخیر بگم ولی فک کنم خواب بودی...بمیرم الهی خب گوشی که دستم اومد اس ام اس میزنم که بیدارم نشی.از ظهر تاحالا خیلی دلم برات تنگ شده نازنین من...دلم می خواد اسمتو بنویسم ولی نمیشه...فردا امتحان دارم ولی یه کلمه نخوندم.ولش خدا بزرگه مهم اینه که تک نشیم.مامان اینا هنوز نیومدن اگه الان اینجه بودیو اینو میشنیدی حتما منو پخ پخ می کردی........الهی فدات شم.عاشق اون روز قشنگم که بتونیم دوباره همو ببینیمو عشقمون دوباره هزار بار تازه تر شه.ولی خدایی مامان اینارو چجوری دک کنم؟؟؟؟!!! بازم خدا بزرگه .لبام خشک شده داره میسوزه...یه روز میاد که تو دوباره تازش می کنی.نرمو مرطوب....فقط به دست تو.دیگه نمی خوام اشتباهی کنم.دیگه نمی خوام کاری کنم که تورو از دست بدم.می خوام تو جاودانه ترین موجود این عالم باشی........همین!!چشام قرمز شدن از خستگی ولی کلی درس دارم واسه خوندن.......خوش به حاله تو که میتونی بدون من به تموم زندگیت برسی.کاش منم می تونستمتو ادامه ی مطلب یه شعر از فروغی گذاشتم....خیلی قشنگه
صفحه ی بعد
+ حک شده در  یکشنبه سی ام دی 1386زمان 23:56 به دست ساندرا  | 

                                 

سلام عشقم امروز کلی حرف زدیم.البته روزو خیلی بد شروع کردم ولی تونستم خودمو حفظ کنمو کاری نکردم.الهی قربونت برم.وقتی آفتو دیدم کلی ترسیدم وقتیم حرف زدیم خیلی ناراحت بودی ولی بعد ۷-۸دقیقه همه چی درست شد.مثل همیشه خندیدیم عشق من کاش می تونستم اینجا اسمتو بنویسم ولی نمی خوام کسی اسمتو بدونه.امروز تو روضه از امام حسین فقط تورو خواستم.به خواطرت اونقد سینه زدم که هنوز خوب نمی تونم نفس بکشم.می دونی وقتی حرف زدیم اولش خیلی ناراحت بودی خدا می دونه چقدر ترسیدم...حالا هم می ترسم نکنه دوباره ناراحت شی....وای عشق من عشق من عشق من...هیچ دختری به لوسی من نیست.هست؟؟؟کل امشبو دعا می کنم که کل امشبو خوشحال باشی...به خواطر من به خواطر «...»(مخفف اسمم) امروز کلی جون کندم نمی دونی چقدر خوابم میاد ولی نمی تونم بخوابم آخه تو پیشم نیستی.وقتی تو پیشم نیستی چه طوری بخوابم؟اصلا به نظر من بدون تو خوابیدن گناهه حرومه.دستام یخ زدن سردمه ولی هیچ کاری نمی کنم تا گرم شم صبر می کنم تا یه روز تو بغل خودت گرم شم.دستامو با دستای تو گرم کنم.فقط تو.تو.تو.تو عشق من.امروز یه کلمه درس نخوندم ولی به مامان گفتم نشستم کل نمونه سولای عربی رو حل کردم.همونایی که ۱۰۰تا بود.طفلکی باور کرد.الهی فدای خوشگلیا و قر و فرش شم.به خدا اگه اون نبود من و تو به این راحتیا نمی تونستیم حرف بزنیم...دلم می خواد یه چیز شاد بذارمو برقصم ولی شب عاشوراس...خب عشق من چیکار کنم امروز از بس خندیدیم شارژ شارژم...مگه میشه امام حسین از شادی ما که پیروشیم ناراحت شه؟؟تازه اونم که خودش می دونه من چقد دوسش دارم...خدایی قبولش دارم تاحالا هرچی حاجت داشتیم رله کرده...آخخخخخخخخخخخخخخخخ عشق من...چقدر سخته که مجبورم جای اسمه قشنگت هی مثه این بچه ننرا عشق من عشق من کنم...می خوام منو حس کنی.رات از من خیلی دوره ولی می دونم که الان می دونی چقدر دلم می خواد بغلت کنم.می دونم که الان چقدر دلت می خواد بغلم کنی..........................................فدای اون صدای نازت شم....عاشقتم.....................

...شبت بخیر عزیزم

+ حک شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386زمان 21:54 به دست ساندرا  | 

منو ببخش می خوام رد شم...میخوام برم تا قشنگ تر شم...بشم اونی که راه میره روی آب...نه اونکه راه رفته روی آب توی خواب...منو ببخش که نمی خوام بد شم...نمی تونم اینجا باشم احمق تر شم...نمی خوام اون چیزیو که مال من نیست...نه اینجا نه هیچ جا جای من نیست...منو ببخش که می خوام رد شم...باید برم قبل از اینکه خسته تر شم...برم یه جا بشینم توی باد...دیگه نخوام نگا کنم با عشق تو چشات...منو ببخش بذارین گم شم...برم از یه چیزی غیر از عشق پر شم...چیزیرو پیدا کنم که بشه واسش مرد...اونی که تو خواب دیدم خوابو با خودش برد...

توکه می دونی چقدر دوست دارم عشق من....یادته بت می گفتم من و تو افسانه ایم؟می دونم یادته...کاش من و تو هنوز همون افسانه ی قدیمی بودیم...من می خوام باشم ولی عشق من..........تو عوض شدی...شایدم عوض نشدی من شدم...شایدم هیچ کودوممون!!!من و تو تازه همو شناختیم....عشق من این چیزیه که مردم می گن...همه میگن....اما یه چیزی از ته قلب من میگه تو هنوز همونی هستی که من فکر می کردم....همه ی اونایی که من و تو رو چه دور و چه نزدیک میشناسن میگن تو از آزار من لذت می بری...ولی من می دونم که دروغه....عشق من،امروز با 2-3تا پسر چت کردم،خیلی کوتاه بودم ولی دلم آروم نیست...من می دونم که به چت کردن با کسی جز تو نیازی ندارم....امروز با شیما و کیمیا بودم...سیاوش اینا هرچی تیکه بود انداختن من خندم گرفت....از این کارم بدم اومد.من که مث بقیه ی دخترا نیازی به تیکه بازی ندارم.عشق من اینا خیلی مسخرس.میدونم حتی امل بازیم هست ولی من از اینکه صدای پسری جزتورو بشنوم بدم میاد...از اینکه جز تو هر روز پسری رو ببینم بدم میاد...خیلی دوست دارم...ولی تو به من شک داری...مگه نه؟؟ عشق من همه میگن از اذیت کردن من لذت می بری ولی من می دونم که دست خودت نیست...خیلیا این بیماریو داشتن...خیلیا حتی با دارو هم خوب نشدن...ولی من می خوام تورو با نیروی عشق خودم خوب کنم....آخرشو نمی دونم ولی تا جایی که بتونمو هستم....کاشکی می شد بت اس بدم....ولی شک دارم بتونم گوشیو بدزدم...خدا بزرگه.شبه تاسوعاس.......شاید امام حسین بذاره امشبو با هم جشن بگیریم.عجیب نیست؟شب عزای امام حسین من و تو به کمکش جشن بگیریم....خیلی باحالن به خدا.........عاشقتم....شبت به خیر نازنینم

 

پ.ن:به اسمش «عشق من» گذاشتم

پ.ن۲:همین ۳-۴مین پیش نوشتمش

+ حک شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386زمان 22:19 به دست ساندرا  | 

این دردیه که مهمون همیشگی این دنیای زشت و زیباست

تقدیم به اونایی که هیچی ندارن جز دوتا بال برای پرواز

خدا شما رو خیلی دوست داره....خیلی...

 

 

با تن سالم هم آیندت معلوم نیست                                      ببین عاقبت یه آدم معلول چیست؟

لالایی بچه گرچه یه صدای تاره                                          خوشحاله از اینکه فقط یه ستاره داره

با صدای ناله میگه کتک نزن                                              ضعیف تر نبود واسه کتک زدن؟

میگی کمک ندم چون فیلمشه                                           می خوام حرفام تو ذهنت مث فیلم بشه

این میزان پست بودنو ندیدم من تو دینم                                آره پس واسه همینه که اندوهگینم

اگه بخندی تو پستی از هر نظر                                           این کاره خداست نده تو اصلا نظر

به جا خنده به نابینا و فلج اطفال                                         دست بالا ببر به امید فرج الله

که از گل پاک ترن این بچه ها                                              تنت بلرزه اگه کنی بد نگاه

 

خدا کمک کن به این طفلای مظلوم                                و نگاه کن به این چشمای معصوم

آخه وجدانا اونا مثل ما یه انسانن                                     کاره ما درست نیست با اونا انصافا

 

صبحا کره میزنی به نون حاظر تستو                                  تهی دنبال داروست تو ناصر خسرو

فقط به فکر اینیم که کو مال دنیا                                       بی توجه به اینکه کوتاهه دنیا

دوست دارم به خودت بیای از گفتار ما                            بیاید کمک کنیم به از کار افتاده ها

اون با دهن نقاشی کشید و بش بگین مرد                     بدون دست و پا هم میشه زندگی کرد

ماها چرا غرق شدیم تو رقص و پز؟                                غافلیم از بچه های نقص عضو

کم رنگ شدن چون نیستن بحث روز                             هموطن خوشبختی اونا دست توست

آره با بغض نگا میکنه دور و ورشو                                اون داره فقط خوشی می بینه دور و ور تو

اونم دلش می خواد مث تو خب خوشی کنه                  خدایا کمکش کن نذار خودکشی کنه

 

 

خدا کمک کن به این طفلای مظلوم                                و نگاه کن به این چشمای معصوم

آخه وجدانا اونا مثل ما یه انسانن                                     کاره ما درست نیست با اونا انصافا

 

بغض تو مادر باعث ترانه شد                                           تو که بچتو ندیدی تا تمام عمر

تو زخمیه همیشه قلب مهربونت                                   گریه نکن شاید این یه قسمت بوده

به اون بچه می خندی چون خورد زمین؟                        این چیزارو میبینم می کنم خودزنی

ما ها آدمای قوی با روح مردنی                                   بعد چند وقت هم بدبخت میشیم خب همین

کارا رو می کنی میری لب چاه ماه                             واسه اون بچه مونده یه راه سر چاراه

دست فروشی کنه. رفیق کو دل تو؟                           چپ نگا می کنی میزنی کولرتو؟

شیشه تو میدی بالا میگی بذار بره                           چون پول خورد نیست تو جیب تراوله

 

خدا کمک کن به این طفلای مظلوم                          و نگاه کن به این چشمای معصوم

آخه وجدانا اونا مثل ما یه انسانن                             کاره ما درست نیست با اونا انصافا

خدا کمک کن به این طفلای مظلوم                        و نگاه کن به این چشمای معصوم

آخه وجدانا اونا مثل ما یه انسانن                            کاره ما درست نیست با اونا انصافا

 

وقتی من و تو توی خوشیا شیرجه زدیم آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه...وقتی من و تو توی خوشیا شیرجه زدیم آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه...وقتی من و تو توی خوشیا شیرجه زدیم آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه...وقتی من و تو توی خوشیا شیرجه زدیم آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه...وقتی من و تو توی خوشیا شیرجه زدیم آرزوی اون بچه مرگه هر دفعه...

...................... برای بچگی خودم.............

============================

پ.ن:خوانندش تهی ه

پ.ن 2:جدیدا از تهی خوشم اومده(به دوستام بگم شاخ در میارن)

پ.ن 3:ساعت 11:39 شب.همین امروز دیگه

+ حک شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386زمان 23:47 به دست ساندرا  |